![]() |
![]() |
|
|
خب نمیدونم چی بنویسم از همون اولش هم نمیدونستم این روزا اصلا حالم خوب نیست
|
||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 11:14 توسط امیر حسین |
|
|
نمی دونم از خودم گلایه کنم یا از روزگار دیگه حالم از خودم بهم میخوره به درودیوار گیر میدم هی غر میزنم/
اخه هیشکی نیست بگه اخه بچه تو چه مرگته؟بسه این همه غر زدن . راستش نمیدونم چرا حتما یک مرضی دارم صبحا که پامیشم انگار از سر انگشت شصت پام تا فرق سرم گر میگیره . انگار یک ذره بین گذاشتن جلوی خورشید وهمه نور اون رو رو من متمرکز کردن.دلم به حال خودم خیلی میسوزه همش میترسم مثل یک خون اشام شدم ولی راستش تنها ارثم از یک خون اشام ترسم از خورشیده .وگرنه با دیدن یک قطره خون هیچ حسی بمن دست نمیده یا اصلا چهره درستی هم ندارم وبرعکس هر روز دارم پیر تر میشم. اه لعنت به این روز مرگی یا شاید هم روز مردگی .نمی دونم زیاد روش فکر نکردم
در مورد گروه ربعه هم بگم هر کی میخواد عضو بشه یا علی فقط بگین من عالم به غیب نیستم راستی ....شاید جغد یک مرضی داره که مثل من فکر میکنه تا بعد یاهو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 10:56 توسط امیر حسین |
|
|
روزی را سپری میکنیم که مثل ورود به سیاهچالی یکنواخت است.
توی کافه مادلن کنج همون میز بلوط/دو تا صندلی لهستانی منتظرن/ تا من وتو بشینیم گپ بزنیم/ما همیشه اولین واخرین بوده ایم/هم تو تابستون داغ هم تو پائیز های سرد/تابلوی بسته وبازپشت شیشه در رو/ چشمک ستاره ها رو میشمردیم یادته/ واسه تنهایی شب غصه میخوردیم یادته . . . این شعر رو یک نفر واسم گذاشته البته نه اسم گذاشته نه هیچ ادرسی . و در جواب تو باید بگم:(کسی با قهوه خوردن شاعر نمیشه) تا بعد
یاهو |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:21 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
سایت رسمی صادق هدایت زندگی، کار و پیکار زنده یاد دکتر محمد مصدق سایت دانشگاه باهنر خبرگزاری فارس |
|
RSS
|