![]() |
![]() |
|
|
این اواخر چقدر لاغر شده بود چقدر اروم دیگه اون ادم عصبی و جدی سابق نبود البته این در مورد من که نوه اولش بودم صادق نبود منو همیشه بیشتر از بقیه دوست داشت همه هم اینو میدونستن ولی چه میشه کرد .
این کلیه لعنتی براش زندگی نزاشته بود ۳ روز در هفته می باس بره دیالیز این خیلی سخته شیره وجودتو بگیرن دوباره بزارن سره جاش نه؟ همیشه وقتی بچه بودم فکر میکردم اگه همه مریض شن اون مریض نمیشه ولی حالا اون ........ دیگه نیست . وقتی کتابخونشو بعد از سالها نگاه میکردم اخر کتاب ((انسان روح است نه جسد)) نوشته بود: وفتی که بچه بودم خوبی زنی بود که بوی سیگار میدادو اشک های درشتش از پشت عینک با قران می امیخت وقتی که بچه بودم غم بود اما کم بود تا بعد
یا هو |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 20:17 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
سایت رسمی صادق هدایت زندگی، کار و پیکار زنده یاد دکتر محمد مصدق سایت دانشگاه باهنر خبرگزاری فارس |
|
RSS
|