![]() |
![]() |
|
|
خیلی وقته که این سگه زیر سایه درخت توی کوچه ی ما نشسته شاید نزدیک ۲ هفته است .
اوایل بچه ها بهش سنگ میزدند فرار میکرد وبازم به مامنش که اون حداقل از گرما حفظ میکرد بر میگشت .الان دیگه از دست ازار اذیت بچه ها هم نمیتونه فرار کنه اوایل فکر میکردم حوصله اش رو نداره انگار بعد از اون جنگ لعنتی هیچ حیوونی حوصله فرار کردنو نداره انگار اونا هم دلشون واسه ادما میسوخت حاضر بودن ادما اونا رو بخورن تا از گرسنگی نمیرن ولی این سگ این سگ با همه حیوونا فرق میکرد شاید یک نوید بود . نوید اینکه دیگه به این جور حیوونا نباید نگران خورده شدنشون باشن . چند روز از اون روز نوید بخش گذشت که متوجه شدم سگه تکون نمیخوره .وقتی رفتم کناره سگه انگار مرده بود و هیشکی حتی به بوی گندش هم توجه نکرده بود . اوه این سگ دست خودش رو خورده بود از شدت عفونت مرده بود . یک لحظه فکر کردم چقدر این سگ شبیه منه چون منم مجبور شدم تو جنگ جهانی ۳ دست خودمو بخورم تا زنده بمونم ولی من با این سگ فقط یک فرق داشتم اونم اینکه من یک انتی بیوتیک قوی داشتم . راستی یادم رفت بگم بعد از جنگ گوشت سگ ارزون ترین گوشت بود تا بعد
یا هو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 14:15 توسط امیر حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 23:45 توسط امیر حسین |
|
|
همیشه چیزایی وجود دارن که نظرتو به زندگی تووو یک مقطع عوض کنن ولی من هنوز همونم با یک فکر کثافت همیشگی
منو تنها نزار من تنهام تنهایی رو دوست دارم !!!!!! باهوش باش بفهم چی میگم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 18:22 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
سایت رسمی صادق هدایت زندگی، کار و پیکار زنده یاد دکتر محمد مصدق سایت دانشگاه باهنر خبرگزاری فارس |
|
RSS
|