![]() |
![]() |
|
|
ميان مرغزار زرد خيال
در تنهاترين گوشه هاي ذهن من در پي دخترکي سپيد روي ام با چشماني که نهايت غم را ميتوان در اوج شادي اش ديد ميتوان از اشکش وضو ساخت و خاک پايش تربتي است براي نماز عشق دخترکي که زردي وجود را با سبزي حيات معاوضه ميکند شايد هرگز نبينند او را بيدار دلان و هرگز نمي بينند او را مردمان بازار شايد اين فقط منم که او را ديدم نه بيدار دلم نه بيتاب دل دل نيست که محصور هوس گردد چشم نيست که حاصل به نظر روزها را به مي گذرانم به فراقش و گداخته دلي ز شرار نگاهش و دلداده به اميد ديدارش حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 17:32 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
سایت رسمی صادق هدایت زندگی، کار و پیکار زنده یاد دکتر محمد مصدق سایت دانشگاه باهنر خبرگزاری فارس |
|
RSS
|