![]() |
![]() |
|
|
دکتر هر صبح با اين کابوس از خواب بيدار ميشم و تا آخر شب هم باهامه
و هميشه هم يک جوره ......انگار من خوابيدم وسط يک دشت قشنگ و سر سبز زير نور مهتاب نزديکي من يک تپه است که يکدفعه يک گربه با جثه بزرگ ولي گردن لاغر مياد روي تپه با هر صدايي که از خودش در مياره من انگار ساعت مرگم نزديکتر ميشه دچار تنگي نفس ميشم انگار بختک ميافته روم از شدت ترس از خواب ميپرم . اين خواب لعنتي هر شب تکرار ميشه . دکتر من خيلي دارم عذاب ميکشم . عزيزم مشکلي نيست من واست چند تا دارو تجويز ميکنم مطمئنم اگه درست مصرف کني مشکلاتت بر طرف ميشه. اون توي شهر دکتر معروفي بود کم پيش مي اومد مريضي از دستش شاکي باشه اونم توي شهري که همه از همه چيز ايراد ميگيرن حتي به نوع لباس پوشيدنت!! ولي دکتر قصه ما فقط واسه شهر معروف بود ولي شهر واسه اون نه!! همشه صبح زود شيک و اطو کشيده ميرفت سره کارش تا شب کار ميکرد.هيچوقت هيچي اندازه مريضاش واسش مهم نبود. خب شايد اين قابل ستايش باشه ...شايد ولي تازگي ها اين چند مريض اخيرش بد جوري ذهنشو مشغول کرده بودن توي يک هفته 5 مريض با 1 مشکل عجيبه نه ؟ مثل اينکه اين کابوس لعنتي مثل يک مريضي مسري به جون مردم افتاده بود دکتر واسه فهميدن دليل اين کابوس هاي لعنتي مجبور بود شهرشو بفهمه ...ميفهمي؟ شهر غم شهر من تن چه خاک الود شهر چه حزن انگيز دل ها در قفس تاريخ در هوس گذشته در سياهچال زمان راستی دکتر شب که خوابید صبح دیگه بیدار نشد کنار تختش عکس یک گربه بود با گردنی لاغر!!!!! تا بعد ..یا هو |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:52 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
سایت رسمی صادق هدایت زندگی، کار و پیکار زنده یاد دکتر محمد مصدق سایت دانشگاه باهنر خبرگزاری فارس |
|
RSS
|