![]() |
![]() |
|
|
اه فکر کن دستو پاتو بستن دورتو گوه گرفته هر روزم حجمش بيستر ميشه
موشا و کرما از سر و کولت بالا ميرن کرما بيشتر گوشت دوست دارن ولي موشا ناخن هاي دست و پا تو ريز ريز مي جوونت شب که ميشه يک چيزي رو مغزم وول مي خوره فک کنم همون کرم گنده هس که از سوراخ دماغم رفت بالا تو اين اتاق همه چي که بيرون هست داريم درد عشق زيبايي خيانت شهوت پول اره حتي پولم داريم همين که اين کرما هر دفعه سوراخشونو عوض مي کنن دارن تنم بوي خيانت ميگيره بوي يه جور عطر تند زنونه امروز قراره حموم کنيم اين دوستام ميرن يک سري جديد مي اين اخه قراره اب فاضلاب شهري رو باز کنن توي زير زمين ما وقتي اب از زير بدنم رد ميشه يک حس خوبي بم دست ميده مثه اون وقتايي که با کلارا عشق بازي ميکرديم ولي فک کنم اين بوي فاضلابه که منو ياد کلارا ميندازه خوب اصلا مهم نيست مهم اينه که اب مايه حياته حيات |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:48 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
سایت رسمی صادق هدایت زندگی، کار و پیکار زنده یاد دکتر محمد مصدق سایت دانشگاه باهنر خبرگزاری فارس |
|
RSS
|